جمع صمیمی هر دیدگاه سیاسی....
زمانی جوانان این مرز و بوم با الهام از معارف اسلامی یکدیگر را خواهر و برادر خطاب می کردند . به حکم این آیه از قرآن که ( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ . حجرات/10) . اما شیاطین این الفاظ مبارک و مقدس را استهزاء کردند تا جایی که مومنین از بیان آن ابا کردند . اما این کلمات همان کلام خداوند بود و امروز نیز در تلاشند تا سایر کلمات الهی را از زبان این مردم کنار بزنند تا بجز کلام شیطان بر زبانها نباشد . مگر نه این است که خداوند متعال خطاب به حضرت نوح علیه السلام می فرماید : قَالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُْ صَالِحٍ فَلَا تَسَْلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنىِّ أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِین ( هود/35) در این آیه، خداى سبحان راه صواب و وجه صحیح آنچه را که نوح در کلامش آورده و گفته بود:" إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ ..." بیان فرموده است. نوح (ع) مىخواست با گفتار خود نجات پسرش را حتمى سازد و همانطور که قبلا گفتیم خداى تعالى با جمله" إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ- او اهل تو نیست" اثر استدلال نوح را از بین برد. و منظور از اینکه فرمود:" او اهل تو نیست"- و خدا داناتر است- این است که او از آن افرادى که خدا وعده نجاتشان را داده و فرموده بود:" اهل خودت را نیز سوار کشتى بکن" نیست زیرا منظور از اهلى که قرار است نجات یابند اهل صالح تواند ولى پسرت نیست زیرا او در عین اینکه پسر و اهل تو است و اختصاصى به تو دارد ولى صالح نیست، و لذا خداى تعالى دنبال جمله" إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ" بلا فاصله فرمود:" إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ- براى اینکه او از نظر عمل، غیر صالح است". دقت در این آیه به ما می فهماند « اهل » بودن به خویشاوندی و نسب افراد نیست ، بلکه به تفکرات و عقاید افراد است . اگر فردی به همان دستوراتی که پیامبر گرامی اسلام دستور داد عمل کند ، از اهل پیامبر است و اگر به دستورات شیطان عمل کند از اهل شیطان است . و به همین سبب بود که پیامبر گرامی اسلام فرمودند: ( سلمان منا اهل البیت. مجمعالبیان، ج 2، ص427 ) امام صادق (ع) فرمود :« الایمان عشر درجات ، فالمقداد فی الثامنه و ابوذر فی التاسعه و سلمان فی العاشر ؛ ایمان دارای ده درجه است ، مقداد در درجه ی هشتم و ابوذر درجه ی نهم و سلمان به درجه ی دهم ایمان راه یافته است .» بحار الانوار / جلد 32 / ص 341 اما اگر از اهل ایمان و نبوت نیستی نگران نباش که خداوند هیچ کس را طرد نمی کند و همه را به سوی خود باز می خواند. باز آی باز آی هر آن که هستی باز آی گـر کافـر و گبـر و بت پرستی باز آی این درگـه مـا درگـه نـومیـدی نیست صـد بـار اگـر تـوبـه شکستی بـاز آی اما باید توجه کنیم که در رحمت الهی همیشه باز نیست و تا فرصت از دست نداده ایم باید اقدام کنیم . " یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ" (هود/76) این آیه شریفه حکایت پاسخى است که فرشتگان به ابراهیم (ع) داده و مجادله آن جناب را قطع کردند و آن جناب بعد از شنیدن آن قانع شد و دیگر دنبال نکرد چون فهمید که اصرار کردن در برگرداندن عذاب از قوم لوط هیچ فایدهاى ندارد چون قضاى الهى در آن باره رانده شده و عذابشان حتمى گشته و خواه ناخواه واقع خواهد شد . پس معلوم مىشود که کلمه" جاء" در جمله مورد بحث به معناى حتمى شدن آن است. و معناى اینکه فرشتگان گفتند:" وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ" این است که بزودى عذابى بر آنان نازل مىشود که به هیچ وجه از آنان دفع شدنى نیست پس حکم، تنها از آن خدا است و هیچ کس که بتواند حکم او را عقب بیندازد وجود ندارد، و در حقیقت جمله سابق را تاکید مىکند چون مقام هم مقام تاکید بود و به همین جهت در جمله اول نیز دو وسیله از وسایل تاکید به کار رفته بود یکى ضمیر شان" انه" و دیگرى کلمه" قد" که تحقیق را افاده مىکند و هر دو جمله با یک وسیله دیگر تاکید آغاز شدهاند. امام زمان علیه السلام آخرین ذخیره الهی است . آن حضرت حکومتی را برپا می دارند که مصداق کامل « مدینه فاضله » است . اما این جامعه وقتی حاکم حکیمی دارد باید شهروندانی در خور حامش داشته باشد . والا هرچه حاکم ، حکیم باشد ولی شهروندان نادان باشند ( مانند عصر حکومت امام علی علیه السلام ) چندان امیدی به برپایی حکومت حکیمانه نیست . هرکسی لیاقت و شایستگی شهروندی در حکومت آن حضرت را ندارد . در روایات متعددی آمده است که در عصر ظهور، مردم به فتنه های متعددی مبتلا می شوند . به نظر من هدف این فتنه ها پالایش افراد است تا سره از ناسره شناخته شود . همانگونه که خداوند تبارک و تعالی فرموده و من در پست اولم اشاره کردم . مومنین حقیقی چون طلای ناب از میان خاکهای بی ارزش بیرون بیایند و نمایان شوند . خداوند در ماجرای طوفان نوح تمام مردم جهان را نابود کردو افراد برگزیده را باقی گذاشت اما با گذشت مدتی مجددا فساد و کفر در جهان گسترش یافت . اما در آخرالزمان مردم مومن با فتنه های متعدد آبدیده می شوند و هرکس ناخالصی داشته باشد مردود شده و به قعر جهنم می رود . اما سخنی با خانم سارا ( آسمان سخت ) من از طرف خداوند نیامده ام تا معیار حق و باطل و بهشت و دوزخ باشم . اما تمام تلاشم را کرده ام تا محک و شاخص را به دست آورم و اینک با ایمان ویقین می گویم که بدست آورده ام . این که در اینجا هستم به دعوت شما و سرکار خانم شفیعی است . البته شما به صورت عام دعوت کردید تا بازدیدکنندگان وبلاگتان به وبلاگ خانم شفیعی بیایند و پاسخ شما را به ایشان بخوانند و بعد از پاسخی که گفتم خانم شفیعی دعوت کردند تا مطالبم را بگویم . هرچند که از سیاست به شیوه رایج امروزی بیزارم اما به این جمله اعتقاد راسخ دارم که « سیاست ما عین دیانت ماست » چرا که سیاست جزء کوچکی از دایره وسیع دیانت است . آنچه در این وبلاگ می گویم اعتقادات دینی من است . مگر می شود دو گروه بر سر مسائل اعتقادی با هم مبارزه کنند و هر دو حق باشند؟ . یا ما حق هستیم و یا شما حق هستید . اما شما نمی توانید حق باشید . زیرا رسول الله فرموده اند : ( الحق مع علی و علی مع الحق ) این یک شاخص است . علی ویژگی هایی دارند که باید گروه موصوف به حق نیز همان ویژگی ها را داشته باشند . آیا شرابخوار و سگ باز و زنان هرزه ی آوازه خوان کاباره های لوس آنجلس و جنایت کاران روسیاه تاریخ مانند انگلیس و اسراییل و آمریکا و وهابیون ( که حقد و کینه علی و آل علی را در دل دارند ) با شاخصهای حقانیت علی ( ع ) مطابقت داشته باشد . نمی گویم شما این ویژگی ها را دارید . اما در گروهی قرار گرفته اید که این افراد در آن گروه است . پس گروه شما باطل است و ما بر حق هستیم. البته دلایل دیگری هم دارم که در مباحث مربوط به فتنه و ولایت فقیه به مرور به آنها اشاره می کنم. اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان اللهم اجعلنا من انصاره و اعوانه در پایان لطفا به این دو سوال پاسخ بگویید 1- چرا انگلیس و آمریکا و از همه پلیدتر اسراییل و منافقین و در کل دشمنان خدا از فرقه موسوم به سبزها حمایت مالی و تبلیغی می کنند . 2- مصداق « حبل الله » در این عصر کیست ؟ خانم سارا « مدیر محترم وبلاگ آسمان سخت » موضوعی را مطرح کردند که قبل از پرداختن به ادامه بحث لازم می دانم مواردی را متذکر گردم . یقینا تمام برداشتهای قرآن باید با استفاده از احادیث باشد . چرا که این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند و اگر غیر از این باشد به بی راهه می رویم . چنانچه فرقه های مختلف اهل تسنن به بی راهه رفتند . آیات بسیار زیادی در قرآن است که دارای ابهام بوده و فقط با کلید احادیث قابل درک است . مهمترین آن موضوع چگونگی وضو است که برداشت شیعه منطبق با سنت رسول الله (ص) و سنت ائمه اطهار علیهم السلام است. در توضیح مطلب به دو حدیث اشاره می کنم ١- حدیث ثقلین : حدیث ثقلین در کتابهای معتبر به کرّات آمده است . هر چند عبارات آن با هم متفاوت است اما مفهوم یکسانی دارند از جمله : إنّى تارک فیکم الثّقلین کتاب اللَّه و عترتى أهل بیتى ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا أبدا فإنّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض. یعنى: «به درستى که من دو چیز وزین و گرانبها را بر جاى مىگذارم: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، مادام که به این دو تمسّک جستید هرگز گمراه نخواهید شد، زیرا این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اینکه در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند». با این حدیث و دهها حدیث مشابه آن، از پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله که در مجامع حدیث شیعه و سنّى روایت شده «حجّیت احادیث اهل بیت علیهم السّلام» نیز- که منصوب از جانب خدا و معصوم از هر گناه و خطا و ملهم به الهامات غیبى و علم الهى هستند- ثابت مىشود. بنا بر این سخنان اهل بیت علیهم السّلام نیز در تبیین قرآن و احکام آن، همچون سخنان و بیانات پیغمبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله است. و شیعه همان را مىگوید که قرآن کریم دستور داده و نبىّ و رسول و برگزیده او حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله تبیین و تشریح فرموده است. همچنین در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمة ج1 صفحه 211 و 234 آمده است : 1 : أن الأرض لا تخلو من حجة لله عز و جل على خلقه إلى یوم القیامة ..... 2 : حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ الْفَضْلِ الْمُقْرِی قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ عَوْنٍ قَالَ حَدَّثَنَا خَالِدٌ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی الضُّحَى عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض ٢- حدیث سلسله الذهب : در حدیث مشهور دیگری امام رضا علیه السلام در سفر خراسان و در شهر نیشابور ، به موضوع ارتباط توحید و امامت اشاره می فرمایند که به حدیث سلسله الذهب شهرت دارد . لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا (أمالی الصدوق، ص: 235 ) امام رضا «ع»- هنگامى که ابو الحسن رضا «ع» به نیشابور رسید و قصد رفتن به نزد مأمون داشت، اصحاب حدیث خدمت او فراهم آمدند و به او گفتند: اى پسر پیامبر! از اینجا مىروى و حدیثى براى ما روایت نمىکنى که از آن بهرهمند شویم؟ او که در عمارى نشسته بود سر بیرون آورده گفت: «از پدرم موسى بن جعفر شنیدم که گفت: از پدرم جعفر بن محمّد شنیدم که گفت: از پدرم محمّد بن على شنیدم که گفت: از پدرم علىّ بن الحسین شنیدم که گفت: از پدرم حسین بن على شنیدم که گفت: از پدرم امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب شنیدم که گفت: از پیامبر شنیدم که گفت: از خداى عزّ و جلّ شنیدم که گفت: « لا اله الّا اللَّه حصنى، فمن دخل حصنى أمن من عذابى » لا اله الّا اللَّه دژ من است، پس هر کس به دژ من درآید از عذاب من ایمن خواهد بود (اسحاق بن راهویه) گوید: پس چون کاروان به راه افتاد فریاد زد: بشروطها، و أنا من شروطها با وجود شرایط آن، و من از شرایط آنم . مقصود این است که اقرار به «کلمه توحید»، هنگامى سبب نجات است که جامعه، به دست حاکم الهى اداره شود، و حکومت حکومت حق باشد، تا مردم بتوانند به حقیقت «توحید» برسند که آن پرستش خداى یگانه است، و نپرستیدن کس دیگر. و این والاترین نوع فلسفه سیاسى است، و آمیخته و هماهنگ است با فلسفه الهى و اصل «توحید». و این، ویژگى بزرگ این جهان بینى است که توحید آن حاکمیت است و حاکمیّت آن توحید. ( الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج2، ص: 639 ) با توجه به مطالب فوق برداشت از قرآن باید با تمسک به ائمه اطهار علیهم السلام صورت پذیرد و اینگونه نیست که هر کسی بتواند برداشتهای ناقص و اشتباه خود را به نام قرآن به خورد مردم بدهد . چند روزی بود که روی مطالب این وبلاگ می اندیشیدم . بهتر دیدم که موضوع را ریشه ای مطرح کنم . بنابراین به مانند یک کار دانشجویی و پایان نامه به آن نگریستم . چرا که در میان دانشجویانی قرار گرفته ام که نشاط جوانی را در من زنده کردند . حدود 250 صفحه مطلب آماده کردم که به مرور در اینجا قرار می دهم . امید است که دوستان با نقد منصفانه مرا در تکمیل و اصلاح آن یاری کنند . سعی می کنم در تایپ کمترین غلط املایی داشته باشم . با این وجود اگر غلط تایپی وجود داشت پیشاپیش عذرخواهی می کنم . موضوع دیگری که وجود دارد همانگونه که به دوست عزیز – سارا – گفتم برای مأموریت کاری مدتی باید به شهرستان بروم . اگر شرایط فراهم باشد در مباحثات شرکت می کنم در غیر اینصورت ممکن است مدتی نتوانم همراهیتان کنم . و آخرین موضوع اینکه با وجود آماده بودن کل مطلب، برای بهر مندی بیشتر عزیزان از بحث، کل آن را یک جا در اینترنت منتشر نمی کنم . چرا که معمولا افراد با مواجه شدن به انبوه مطالب، حوصله مطالعه آن را از دست می دهند و ضمن اینکه ممکن است در طی مباحثات تغییراتی در متن بدهم . به امید دریافت حق و حقیقت و رهسپاری به سوی نور و روشنایی . فتنه چیست ؟ برای درک بهتر مفهوم فتنه ابتدا ترجمه لغوی آن را بیان می کنم . در کتاب فرهنگ ابجدى عربى - فارسى، ص: 655 فتنه و ریشه های آن اینگونه تعبیر شده است : فَتَنَ- - فَتْناً و فُتُوناًهُ: او را بشگفتى انداخت، از او دلجوئى کرد، او را سرگردان کرد، او را به وسوسه انداخت،- الرجُلُ: آن مرد به فتنه کشیده شد،- فِتنَةً و مفتوناً فلاناً: او را گمراه کرد، آزمایش کرد،- فِتنَةً و مفتوناً و فَتْناً فلاناً عن رأیه: او را از تصمیمى که گرفته بود بازداشت،- فَتْناً الشیءَ: آن چیز را سوزاند،- فِتنة الصائغُ الذّهبَ: زرگر طلا را در بوته گداخت تا خوب و بدش را بشناسد. فُتِنَ- آن مرد دچار فتنه شد و مال و عقل خود را از دست داد،- فى دینه: آن مرد از دین خود برگشت. فَتَّنَ- تَفْتِیناً هُ: او را به شگفتى انداخت، از او دلجوئى کرد، او را سرگردان کرد، او را به فتنه انداخت. الفَتْن- حال و چگونگى، هنر، گونه؛ «العمرُ فَتْنانِ»: عمر انسان بر دو گونه است: شیرین و تلخ. الفِتْنَة- مص، ج فِتَن: اختلاف مردم در عقاید و آراء و آنچه که باعث جنگ میان آنان شود، آزمایش، گرفتارى، عبرت گرفتن، سختى، عذاب، بیمارى، دیوانگى، کفر و گمراهى، رسوائى، مال و فرزندان؛ «فِتنَةُ النَّهارِ»: گیاهى است از رسته زنبقیات داراى گلهاى زیبا که در روز باز و شبها بسته مىشود. این گیاه براى زینت در خانهها پرورش داده مىشود. در قرآن کریم کلمه فتنه در چندین مورد آمده است . مهمترین مورد آن آیه 2 و 3 سوره عنکبوت است . در این آیه فتنه به مفهوم آزمون و امتحان و ابتلا آمده است . ترجمه آیه و تفسیر آن را از کتاب شریف المیزان می آورم : ( ترجمه المیزان، ج16، ص: 148 ) [بیان سنت الهى مبین بر امتحان و آزمایش امتها] " أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ" کلمه" حسب" از ماده حسبان است که معناى پندار را مىدهد و جمله" ان یترکوا" قائم مقام دو مفعول آن است، (چون این ماده همیشه دو مفعول مىگیرد، هم چنان که در فارسى هم مىگوییم: من فلانى را پسر فلانى پنداشتم)، و جمله" ان یقولوا" با تقدیر باء سببیت (بان یقولوا) مىباشد و کلمه" فتنه" به معناى آزمایش است، و چه بسا بر معناى مصیبت و عذاب اطلاق شود، که معناى اول با سیاق سازگارتر است، و استفهام در آیه استفهام انکارى است. و معناى آن این است که: آیا مردم گمان کردهاند که به صرف اینکه بگویند ایمان آوردیم متعرضشان نمىشوند، و با بلاها و مصیبتها آزمایش نمىگردند، آزمایشى که با آن آنچه در نهان دارند از صدق و کذب آشکار شود؟ بعضى از مفسرین در معناى آن گفتهاند:" و آیا مردم گمان کردهاند که به هیچ بلیهاى مبتلا نمىشوند چون که گفتهاند ایمان آوردیم و خلاصه بلا و مصیبت مخصوص کفار است اما مؤمنین به خاطر آن کرامت و احترامى که نزد خدا دارند دچار هیچ مصیبتى نمىشوند؟". و لیکن این معنا از نظر سیاق آیات معناى بعیدى است. " وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ" لام در دو کلمه" فلیعلمن" و" و لیعلمن" لام سوگند است، و جمله" وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ" حال از کلمه" ناس" در آیه قبلى است، و یا حال از ضمیر جمعى است که در کلمه" یفتنون" است. بنا بر احتمال اول، انکار و توبیخ متوجه به ظن و پندار ایشان است، که گمان کرده بودند آزمایش نمىشوند، با اینکه سنت الهى بر آزمایش و امتحان خلق جریان دارد، و بنا بر احتمال دوم این سرزنش و توبیخ متوجه به این پندارشان است که سنت الهى در باره اقوام مختلف است، چون که قومى را آزمایش مىکند، و قومى دیگر را آزمایش نمىکند، و بعید نیست احتمال اول با سیاق موافقتر باشد. پس ظاهر این است که: مراد از جمله" وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ"، این است که فتنه و امتحان سنت جارى ما است که در امتهاى قبل از ایشان نیز جارى کردیم، و تو هرگز تبدیل و دگرگونگى در سنت ما نخواهى یافت. [دو وجه در مورد مراد از اینکه امتحان مردم را تعلیل فرمود به اینکه: تا خدا بداند چه کسانى در ادعاى ایمان صادقند و کیان کاذب] جمله" فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا ..."، تعلیل مطلب قبل است، و مراد از اینکه مىفرماید: تا خداوند بداند که چه کسانى راست مىگویند و چه کسانى دروغ گویند، این است که: آثار صدق و کذب آنان به وسیله امتحان در مقام عمل ظاهر شود، چون امتحان است که باطن انسانها را ظاهر مىکند، و لازمه این ظهور این است که: آنهایى که ایمان واقعى دارند، ایمانشان پاىبرجاتر شود، و آنها که ایمانشان صرف ادعا است همان صرف ادعا هم باطل گردد. چون آن ثواب و سعادتى که وعده دادهاند بر ایمان ایشان مترتب شود، بر ایمان واقعى و حقیقت ایمان مترتب مىشود، ایمانى که آثارش در هنگام شداید و نیز آنجا که پاى اطاعت خدا به میان مىآید ظاهر مىشود، یعنى صاحب چنین ایمانى در شداید صبر مىکند، و نیز در برابر دستورات الهى صبر نموده آنها را انجام مىدهد، و در برابر معصیتها صبر نموده و از آنها چشم مىپوشد، چنین ایمانى آن سعادت و آن ثوابها را در پى دارد، نه ایمان ادعایى. پس معلوم شد که مراد از دانستن خدا، ظاهر شدن نشانیهاى ایمان واقعى و ادعایى است، ممکن هم هست مراد از دانستن خدا، علم فعلى خدا باشد، که همان نفس امر خارجى است، چون که اعمال و امورى که از ما سرمىزند عینا یکى از مراتب علم خدا هستند، و گر نه علم ذاتى او احتیاجى به امتحان ندارد. (پس معناى آیه این مىشود که خدا سنت امتحان را در همه اقوام و همیشه جارى مىکند، تا علم فعلى او یعنى راستها و دروغها ظهور پیدا کند). و بنا بر این معناى آیه مورد بحث این مىشود که: آیا مردم پنداشتهاند که رها مىشوند، و در بوته آزمایش قرار نمىگیرند، و هر ادعایى بکنند از ایشان پذیرفته مىشود؟ در حالى که چنین نیست، یکى از سنتهاى ما امتحان است که در امم قبل از ایشان نیز جریان داشت، در این امت نیز باید جریان یابد، تا راستگویان از دروغگویان متمایز و جدا شوند، یعنى آثار راستگویى آنان و دروغگویى اینان ظاهر شود، و در نتیجه ایمان راستگویان پا بر جاتر شده، و ادعاى صورى و دروغى اینان نیز از دلهایشان بیرون شود. حال ببینیم چرا تا کلمه" فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ" همه جا مىفرمود: ما چنین و چنان کرده و مىکنیم، و چون به این کلمه رسید فرمود: تا خدا بداند، با اینکه جا داشت بفرماید: تا ما بدانیم، نکته این التفات چیست؟ بعضى از مفسرین گفتهاند:" براى این است که آیه شریفه در مقام تهدید دروغگویان است، و آوردن اسم جلاله (اللَّه) در مهابت و هولانگیزى مؤثرتر است". ولى ظاهرا این التفات در امثال این مقام براى افاده تعلیل است، و مىخواهد علت حکم را برساند، و بفرماید دعوت به ایمان و هدایت به سوى آن و ثواب یافتن از آن از آنجایى که مربوط به کسى است که نامش" اللَّه" است یعنى همه عالم ابتداى خلقتش از اوست، و قوام ذاتش به اوست، و به سوى او هم بازگشت مىکند، پس لازم و واجب است که حقیقت ایمان از ایمان ادعایى متمایز شود و مساله از حال ابهام درآمده و صریح بیان شود، و به همین جهت از تعبیر مثل" فلنعلمن" به تعبیر" فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ" عدول کرد. 


| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


