جمع صمیمی هر دیدگاه سیاسی....
ولایت فقیه آنقدر موضوع روشنی است که با کوچکترین بررسی می توان به حقانیت آن پی برد . با این وجود دلیل دیگری بر آن ارائه می کنم . در نهجالبلاغه از کلام حضرت به کمیلبن زیاد نخعی: کمیل گوید: أمیرالمؤمنین علیه السّلام دستم را گرفت و مرا به بیابان برد. سپس نفسی عمیق برآورد و فرمود: «ای کمیل! این دلها ظرفهائی هستند که بهترین آنها پر ظرفیّتترین آنها است؛ پس آنچه گویم حفظ نما. مردم بر سه دستهاند: عالم ربّانی، متعلّم در راه نجات، و دسته سوّم پشّههائی که در فضا پراکندهاند و با صدای هر بانگ زنندهای از جای خود بجنبند و به دنبال آن روند، و در مسیر هر بادی حرکت میکنند، زیرا از نور علم ، روشنی نگرفته و به پایهای استوار پناه نبردهاند. ای کمیل! علم بهتر از مال است. علم تو را نگه داشته و تو باید مال را نگهدار باشی. مال با انفاق کم شود، و علم با انفاق نموّ کند. و آنچه که در اثر مال بدست آمده با از دست دادن آن نیز از دست خواهد رفت. ای کمیل! علم مرامی است پسندیده که مردم از آن اطاعت میکند، بوسیله آن انسان در زندگی کسب اطاعت کرده، و پس از مرگ نام نیکی بدست میآورد. علم حاکم و مال محکوم علیه است. ای کمیل! ثروتمندان در زندگی خود در هلاکتاند و علماء تا جهان باقی است، بقاء دارند. پیکرشان در زیر خاک پنهان ولی آثارشان در دلها موجود است. سپس آهی کشید (اشاره به سینه خود نمود) و ادامه داد: در اینجا علم بیحدّ انباشته شده، ای کاش میتوانستم کسی را که شایستگی تحمّل و آموزش آنرا داشته باشد بیابم. بلی کسانی را مییابم که یا مورد اعتماد نبوده و دین را وسیله راحتی در دنیا قرار دادهاند، و به نعمتهای الهی بر بندگان خدا فخر میفروشند، و با حجّتهای الهی بر اولیای او بزرگی میکنند. یا اینکه مطیع حاملان حقّ اند، ولی خود بصیرتی ندارند و با کمترین شبههای در آنها شکّ ایجاد میشود، که نه این و نه آن قابلیّت تحمّل علوم را ندارند. یا در لذائذ فرو رفته و به راحتی لجام خود را به دست شهوت سپردهاند و یا سرگرم جمع و اندوختن ثروت ناچیز دنیا هستند. و این دو دسته در هیچ امری رعایت این را نمینمایند. شبیهترین چیزها به اینان، چهار پایان چرندهاند. و اینچنین است که علم میمیرد به مردن حاملان علم. ولی زمین از کسی که با حجّت برای خدا قیام کند خالی نخواهد ماند که یا ظاهر و مشهور است یا خائف و گمنام. تا حُجَجَ الهی باطل نگشته و بیّنههای خداوند از بین نروند. و چقدر کماند اینان، و کجایند آنها؟ اینان بخدا قسم از نظر تعداد در اقلیّت، و از نظر مقام در بزرگترین درجهاند. خداوند بوسیله آنها حجّتها و بیّنات خود را حفظ میکند تا آنها را به افرادی نظیر و مانند خود بودیعه نهند. و در دل همانند خود کشت نمایند. علم و دانش حقیقی از روی بصیرت بر آنها هجوم آورده است، و به آرامش یقین دست یافتهاند؛ و آنچه را که نازپروردگان دشوار میدانند ایشان سهل و آسان میشمرند. و به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفتهاند، بدنهایشان در این دنیا؛ ولی ارواحشان در ملکوت أعلی سیر میکند و اینانند خلفاء خداوند در زمین، و دعوت کنندگان به دین او. آه، آه، که چقدر مشتاق دیدارشان هستم. سپس حضرت فرمود: دیگر صحبتی نیست، اگر میخواهی برو» در مورد حدیث، از بحث پیرامون آن بینیازیم. خصوصاً با کثرت طرق آن به حدّی که میتوان آنرا مستفیض نامید. مضافاً به اینکه محتوای آن با آن معانی بدیع و حقائق عالی و دقائق لطیف بر قلب کسی جز معدن ولایت و شاخه امامت صلوات الله علیه خطور نتواند کرد. اما سخنی با خانم سارا و بقیه دوستان خانم سارا مدعی شده اند دیگر دراین وبلاگ سخنی نخواهند گفت و به قول خودشان میدان را برای ما اصولگراها خالی کرده اند . پس چه شد آن پاسخگویی های مو به مو و نکته به نکته . ما که در این مدت هیچ پاسخ مستند و مستدلی از شما ندیدیم . تصور من این بود که عده ای می خواهند مباحثه علمی کنند . من هم با خود گفتم خوب است تجربیات و مطالعات سالیان طولانی خود را اینجا عرضه کنم و با هم مباحثه کنیم . شروط و مقرراتی را گفتم و تاکید کردم فقط مباحثه علمی و نظریات فکری . اما ادامه این روند به گونه ای شد که نمی توانستم امیدی به نتیجه آن داشته باشم با این حال به مباحثه ادامه دادم . گمانم این بود که ما گروهی مسلمانیم که با این مباحث می توانیم به راه روشن حقیقت برسیم . نه اینکه مصداق این آیه باشیم که : « قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون » اما ام الجاهلون خطاب شدیم . آیا بهتر است ما ( ام الجاهلون ) به عبادت بتهای خودمان مشغول باشیم و شما نیز به عبادت بتهای خودتان ؟؟!! قلب و زبانی که جز به فحاشی باز نمی شود و جز کینه پاکان و صالحان در آن یافت نمی شود، آیا امیدی به اصلاح آن هست ؟ شیخ فضل الله نوری که مخالف مشروطه ی صرف بود و بر روی مشروطه ی مشروعه پافشاری می کرد، موافق سلطنت معرفی می شود. در خصوص رهبر عظیم الشان انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای و سید حسن نصرالله، علامه حسن زاده آملی ، آیت الله سیستانی و امثالهم ( که شما هیچکدام را قبول ندارید ) چنان بغض و کینه ای در دل دارید که گویی جنگ شما به زمان هابیل و قابیل باز می گردد . من هم حرف دیگری بلد نیستم . هر چه می دانم از این بزرگواران است . از نظر من امام خمینی و حضرت آیت الله خامنه ای ، فراتر از زمان و مکان و جامعه ی معین بوده و متعلق به کل بشریتند و بلکه با ابدیت قرین هستند ، و آثار وجودیشان گسترده تر و پاینده تر و والاتر از روزگار ماست . من نمی گویم که آن عالی جناب هست پیغمبر ، ولی دارد کتاب آثار امام خمینی جامع اسرار عرفان و آرام بخش دلها و خاطرهاست . اما چه کنیم که عده ای این مطلب را نمی فهمند . در خصوص این بزرگواران ، این شعر از ابن سینا را می توان بیان کرد : کفر چو منی ، گزاف و آسان نبود محکمتر از ایمان من ایمان نبود در دهر یکی چو من و آنهم کافر؟!! پس در همه دهر یک مسلمان نبود خانم شفیعی، بر عکس صحبتهای شما من معتقدم این مطالبی که سارا خانم مطرح می کنند، اصل مطلب نیست . اتفاقا اینها صحبتهای کوچه بازاری است که ما را از تعمق و تفکر در اصل مطلب باز می دارد . آیا همه چیز از ادعای یک تقلب بزرگ شروع شد؟ . آیا این جمله صحیح است ؟ خیر . باید برویم عقب تر همه چیز از ورود احمدی نژاد به رقابت انتخابات سال 84 شروع شد آیا این جمله صحیح است ؟ خیر . باید برویم عقب تر همه چیز از واقعه 11 سپتامبر شروع شد ( جورج بوش کوچک آنرا آغاز دوباره جنگهای صلیبی دانست ) آیا این جمله صحیح است ؟ خیر . باید برویم عقب تر همه چیز از ورود خاتمی به رقابت انتخابات سال 76 شروع شد آیا این جمله صحیح است ؟ خیر . باید برویم عقب تر همه چیز از وقوع انقلاب اسلامی ایران آغاز شد آیا این جمله صحیح است ؟ خیر . باید برویم عقب تر و اینبار باید خیلی عقب تر برویم . همه چیز از ظهور دین مبین اسلام آغاز شد و در آنجا به اوج خود رسید که خداوند فرمود ( امروز کافران مأیوس شدند . ) و این آغاز جنگی بزرگ و ناتمام بین اسلام و کفر بود . آیا ما با هم در جنگیم ؟
زمانی جوانان این مرز و بوم با الهام از معارف اسلامی یکدیگر را خواهر و برادر خطاب می کردند . به حکم این آیه از قرآن که ( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ . حجرات/10) . اما شیاطین این الفاظ مبارک و مقدس را استهزاء کردند تا جایی که مومنین از بیان آن ابا کردند . اما این کلمات همان کلام خداوند بود و امروز نیز در تلاشند تا سایر کلمات الهی را از زبان این مردم کنار بزنند تا بجز کلام شیطان بر زبانها نباشد . مگر نه این است که خداوند متعال خطاب به حضرت نوح علیه السلام می فرماید : قَالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُْ صَالِحٍ فَلَا تَسَْلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنىِّ أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِین ( هود/35) در این آیه، خداى سبحان راه صواب و وجه صحیح آنچه را که نوح در کلامش آورده و گفته بود:" إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ ..." بیان فرموده است. نوح (ع) مىخواست با گفتار خود نجات پسرش را حتمى سازد و همانطور که قبلا گفتیم خداى تعالى با جمله" إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ- او اهل تو نیست" اثر استدلال نوح را از بین برد. و منظور از اینکه فرمود:" او اهل تو نیست"- و خدا داناتر است- این است که او از آن افرادى که خدا وعده نجاتشان را داده و فرموده بود:" اهل خودت را نیز سوار کشتى بکن" نیست زیرا منظور از اهلى که قرار است نجات یابند اهل صالح تواند ولى پسرت نیست زیرا او در عین اینکه پسر و اهل تو است و اختصاصى به تو دارد ولى صالح نیست، و لذا خداى تعالى دنبال جمله" إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ" بلا فاصله فرمود:" إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ- براى اینکه او از نظر عمل، غیر صالح است". دقت در این آیه به ما می فهماند « اهل » بودن به خویشاوندی و نسب افراد نیست ، بلکه به تفکرات و عقاید افراد است . اگر فردی به همان دستوراتی که پیامبر گرامی اسلام دستور داد عمل کند ، از اهل پیامبر است و اگر به دستورات شیطان عمل کند از اهل شیطان است . و به همین سبب بود که پیامبر گرامی اسلام فرمودند: ( سلمان منا اهل البیت. مجمعالبیان، ج 2، ص427 ) امام صادق (ع) فرمود :« الایمان عشر درجات ، فالمقداد فی الثامنه و ابوذر فی التاسعه و سلمان فی العاشر ؛ ایمان دارای ده درجه است ، مقداد در درجه ی هشتم و ابوذر درجه ی نهم و سلمان به درجه ی دهم ایمان راه یافته است .» بحار الانوار / جلد 32 / ص 341 اما اگر از اهل ایمان و نبوت نیستی نگران نباش که خداوند هیچ کس را طرد نمی کند و همه را به سوی خود باز می خواند. باز آی باز آی هر آن که هستی باز آی گـر کافـر و گبـر و بت پرستی باز آی این درگـه مـا درگـه نـومیـدی نیست صـد بـار اگـر تـوبـه شکستی بـاز آی اما باید توجه کنیم که در رحمت الهی همیشه باز نیست و تا فرصت از دست نداده ایم باید اقدام کنیم . " یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ" (هود/76) این آیه شریفه حکایت پاسخى است که فرشتگان به ابراهیم (ع) داده و مجادله آن جناب را قطع کردند و آن جناب بعد از شنیدن آن قانع شد و دیگر دنبال نکرد چون فهمید که اصرار کردن در برگرداندن عذاب از قوم لوط هیچ فایدهاى ندارد چون قضاى الهى در آن باره رانده شده و عذابشان حتمى گشته و خواه ناخواه واقع خواهد شد . پس معلوم مىشود که کلمه" جاء" در جمله مورد بحث به معناى حتمى شدن آن است. و معناى اینکه فرشتگان گفتند:" وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ" این است که بزودى عذابى بر آنان نازل مىشود که به هیچ وجه از آنان دفع شدنى نیست پس حکم، تنها از آن خدا است و هیچ کس که بتواند حکم او را عقب بیندازد وجود ندارد، و در حقیقت جمله سابق را تاکید مىکند چون مقام هم مقام تاکید بود و به همین جهت در جمله اول نیز دو وسیله از وسایل تاکید به کار رفته بود یکى ضمیر شان" انه" و دیگرى کلمه" قد" که تحقیق را افاده مىکند و هر دو جمله با یک وسیله دیگر تاکید آغاز شدهاند. امام زمان علیه السلام آخرین ذخیره الهی است . آن حضرت حکومتی را برپا می دارند که مصداق کامل « مدینه فاضله » است . اما این جامعه وقتی حاکم حکیمی دارد باید شهروندانی در خور حامش داشته باشد . والا هرچه حاکم ، حکیم باشد ولی شهروندان نادان باشند ( مانند عصر حکومت امام علی علیه السلام ) چندان امیدی به برپایی حکومت حکیمانه نیست . هرکسی لیاقت و شایستگی شهروندی در حکومت آن حضرت را ندارد . در روایات متعددی آمده است که در عصر ظهور، مردم به فتنه های متعددی مبتلا می شوند . به نظر من هدف این فتنه ها پالایش افراد است تا سره از ناسره شناخته شود . همانگونه که خداوند تبارک و تعالی فرموده و من در پست اولم اشاره کردم . مومنین حقیقی چون طلای ناب از میان خاکهای بی ارزش بیرون بیایند و نمایان شوند . خداوند در ماجرای طوفان نوح تمام مردم جهان را نابود کردو افراد برگزیده را باقی گذاشت اما با گذشت مدتی مجددا فساد و کفر در جهان گسترش یافت . اما در آخرالزمان مردم مومن با فتنه های متعدد آبدیده می شوند و هرکس ناخالصی داشته باشد مردود شده و به قعر جهنم می رود . اما سخنی با خانم سارا ( آسمان سخت ) من از طرف خداوند نیامده ام تا معیار حق و باطل و بهشت و دوزخ باشم . اما تمام تلاشم را کرده ام تا محک و شاخص را به دست آورم و اینک با ایمان ویقین می گویم که بدست آورده ام . این که در اینجا هستم به دعوت شما و سرکار خانم شفیعی است . البته شما به صورت عام دعوت کردید تا بازدیدکنندگان وبلاگتان به وبلاگ خانم شفیعی بیایند و پاسخ شما را به ایشان بخوانند و بعد از پاسخی که گفتم خانم شفیعی دعوت کردند تا مطالبم را بگویم . هرچند که از سیاست به شیوه رایج امروزی بیزارم اما به این جمله اعتقاد راسخ دارم که « سیاست ما عین دیانت ماست » چرا که سیاست جزء کوچکی از دایره وسیع دیانت است . آنچه در این وبلاگ می گویم اعتقادات دینی من است . مگر می شود دو گروه بر سر مسائل اعتقادی با هم مبارزه کنند و هر دو حق باشند؟ . یا ما حق هستیم و یا شما حق هستید . اما شما نمی توانید حق باشید . زیرا رسول الله فرموده اند : ( الحق مع علی و علی مع الحق ) این یک شاخص است . علی ویژگی هایی دارند که باید گروه موصوف به حق نیز همان ویژگی ها را داشته باشند . آیا شرابخوار و سگ باز و زنان هرزه ی آوازه خوان کاباره های لوس آنجلس و جنایت کاران روسیاه تاریخ مانند انگلیس و اسراییل و آمریکا و وهابیون ( که حقد و کینه علی و آل علی را در دل دارند ) با شاخصهای حقانیت علی ( ع ) مطابقت داشته باشد . نمی گویم شما این ویژگی ها را دارید . اما در گروهی قرار گرفته اید که این افراد در آن گروه است . پس گروه شما باطل است و ما بر حق هستیم. البته دلایل دیگری هم دارم که در مباحث مربوط به فتنه و ولایت فقیه به مرور به آنها اشاره می کنم. اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان اللهم اجعلنا من انصاره و اعوانه در پایان لطفا به این دو سوال پاسخ بگویید 1- چرا انگلیس و آمریکا و از همه پلیدتر اسراییل و منافقین و در کل دشمنان خدا از فرقه موسوم به سبزها حمایت مالی و تبلیغی می کنند . 2- مصداق « حبل الله » در این عصر کیست ؟ سلام به همه دوستان خوبم . در این مدتی که نبودم متاسفانه مطالب زیادی به بحث گذاشته نشده . با اینکه دیر وقت رسیدم و به شدت خسته ام اما نتوانستم تا صبح صبر کنم . امیدوارم مرا به خاطر عدم رعایت مهلت چند روزه برای مباحثه در خصوص آخرین مطالب ارائه شده ببخشید . تقصیر از شماست که در طول این مدت ، از حق خودتان استفاده نکردید . چرا حکومت ؟ فرض کنید شما می خواهید غذایی بخورید. ظرفی که غذا در آن است مهم است یا محتویات غذا مهم است ؟ برای پاسخ به این سوال لازم است مقدمه ای را توضیح دهم. شما ( سارا خانم ) به دولت و دولت- شهر اشاره کردید . البته نگفتید اینها از کجا آمده و ابداع چه نوع تفکری است و ضرورت آن چیست ؟ دراین زمینه نظریات متفاوتی از فلاسفه یونانی اعم از افلاطون و ارسطو و همچنین نظریات گاه متناقضی از متفکران مسیحی شامل سنت اوگوستن ، توماداکن، توماس موروس، نیکلا ماکیاول، توماس هابس، جان لاک، منتسکیو، جان روسو، امانوئل کانت، امیل دورکهیم، هانس کلسن، و حکیمان اسلامی شامل ابوعلی سینا، ابونصر فارابی، ابن خلدون و بسیاری افراد دیگر مطرح شده است که درهر دوره ای یکی یا تلفیقی از این نظریات مبنای تشکیل دولت-کشور یا دولت- شهر شده و پس از مدتی همان ایده آل دچار تغییر و دگرگونی شده است . با اینحال، در تمامی این تئوری ها وجود حکومت از ضروریات است و این ضرورت برای همیشه استمرار دارد، زیرا : 1- انسان موجودی اجتماعی است 2- لازمه زندگی اجتماعی ، برخورد و اصطکاک منافع و محدودیت آزادیهای افراد اجتماع است . 3- برای تعیین حدود آزادیها وتضمین منافع، نیاز به قانون داریم 4- نیاز به روشی داریم تا قانون ایجاد و تصویب شود 5- نیاز به مرجعی داریم تا قانون اجرا شود . بر اساس قاعده ی استقراء منطقی نتیجه می شود که هر اجتماعی نیاز به تشکیلاتی به نام حکومت دارد . اختلاف در جوامع مختلف براساس نوع حکومت است . بدیهی است هرجامعه ای بر اساس تفکرات و ایدئولوژی و خواسته هایی که دارد نوع حکومت را تعیین می کند . ممکن است یک نوع حکومت برای جامعه ای مفید باشد و برای جامعه دیگر مضر باشد . چرا که نوع حکومت ها بستگی به نوع تفکرات و علایق و در نهایت نوع اهداف و تعریف آنان از زندگی دارد . حکومت مانند ظرف است و ایدئولوژی و اهداف، مانند محتوای درون ظرف است . جمهوری ظرفی برای حکومت است و اسلامیت محتوای آن است . کسانی که داعیه ی دفاع از جمهوری بر زبان داشتند، با وقاحت تمام بحث کمیّت و کیفیّت در آرای ریاست جمهوری را مطرح کردند. با این عنوان که آرای موسوی از کیفیت برخوردار است و آرای احمدی نژاد فاقد کیفیت است . به عبارتی دانایان طرفدار موسوی هستند و نادانان طرفدار احمدی نژاد هستند . این موضوع در شعارهای آنان نیز نمود عینی داشت « هر چی جک و جواده – با احمدی نژاده » . اما این بیچاره ها نمی فهمند که این رفتار و گفتار، تیشه به ریشه جمهوری و یادآور نظریه ای است که در اوایل رنسانس غرب و بیشتر از طرف یهود مطرح شد مبنی بر حکومت دانایان بر نادانان ( عنوان آبرومندانه ای که برای آن انتخاب کرده اند حکومت نخبگان است ) . مهد این تفکر کشور ایتالیاست. اما مرز این دانایی و انحصار دانایی نیز جالب است که علاقمندان را به مطالعه بیشتر در این مورد دعوت می کنم. به خصوص کتاب (سیاست به مثابه علم. نوشته ویلفرید روریش. ترجمه ملک یحیی صلاحی. انتشارات سمت ) چرا ولایت فقیه : 1- طبق تعالیم اسلامی حکومت مخصوص خداوند است ( فرمانروایی آسمان و زمین مخصوص اوست . حدید/2) 2- خداوند این فرمانروایی را به پیامبرانش تفویض نموده است ( و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه با اذن خداوند از او اطاعت شود . نسا/64 ) 3- در این حکومت ، وظیفه مردم اطاعت از خداوند و پیامبر او است ( و مردان مومن و زنان مومن سرپرست و یاور یکدیگرند و . . . . و از خدا و پیامبرش فرمان می برند. توبه/71 ) 4- کافران حق حکومت بر مومنان ندارند ( و خداوند هرگز برای کافران راه تسلطی بر مومنان قرار نداده است. نسا/141 ) 5- حکومت بعد از رسول اکرم ص به امامان شیعه تفویض شده است . ( ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر را اطاعت کنید و اولی الامر را اطاعت کنید . 6- سخن پیامبر و اولی الامر همان سخن خدا و احادیث آنان در حکم سخن خداوند است ( و از سر هوس سخن نمی گوید نجم/3 ) ( من از میان شما می روم و دو شیء گرانبها در بین شما قرار می دهم . کتاب خدا و اهل بیتم را . هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند. پیامبر اسلام/ حدیث ثقلین ) 7- این ولایت از طرف امام معصوم به فقیه عادل جامع الشرایط تفویض شده است. ( هریک از فقها که خویشتن دار، نگهبان دین خویش و مخالف هوای نفس و فرمانبر مولای خویش باشد ، پی بر عوام است که از او تقلید کنند . امام صادق ع/ وسایل الشیعه ج18 ، ص 106) . دلیل ساده ای که می توان بر حاکمیت ولایت فقیه در عصر غیبت صاحب الزمان عج مطرح کرد این است که با توجه به مراحل هفت گانه فوق ، حکومت خاص خداوند و پیامبر و امامان معصوم است . در زمان حاضر که چنین موقعیتی وجود ندارد چه باید کرد؟ آیا باید حکومت و اجرای احکام اسلام را رها کرد؟ در پاسخ می گوییم وقتی به دسترسی به برتر و بالاتر نداریم ، عقل می گوید که به نزدیکترین فرد به آن رجوع کنیم . وقتی دسترسی به خداوند نداریم به پیامبر رجوع می کنیم و هنگامی که به پیامبر دسترسی نداریم به امامان معصوم مراجعه می کنیم و هنگامی که به امامان معصوم دسترسی نداریم به نزدیکترین فرد که در رتبه بعدی قرار دادرد مراجعه می کنیم. فقیه جامع الشرایط بدیل امام معصوم و نزدیکترین فرد به اوست . شبهاتی که عموماً پیرامون مسأله ای مطرح می شوند دو دسته هستند : با توجه به اینکه روز شنبه هفته آینده عازم یک سفر کاری هستم و ممکن است مدتی در خدمت عزیزان نباشم و غیبتم در این مدت ممکن بود به منزله قهر ( به واسطه بحث با خانم سارای عزیز ) تلقی شود، بنابراین ضمن عذرخواهی از همه عزیزان و برای آمادگی افرادی که می خواهند در مقام پاسخ گویی برآیند کتابخانه ام را کاوشی کردم و کتابهایی که می توانستم در موضوع ولایت فقیه مورد استفاده قرار دهم بررسی کرده و انتخاب نمودم که به شرح زیر است . - ولایت فقیه ، امام خمینی (ره) - پیشینه ها و مبانی ولایت فقیه نزد علمای شیعه ، محسن حیدری - پیرامون وحی و رهبری ، جوادی آملی البته اینها کتابهایی هستند که فعلاً درکتابخانه ام دارم و ممکن است مسائلی پیش آید که احتیاج به تحقیق بیشتر و استفاده از منابع دیگر باشد . همه عزیزان , بخصوص سرکار خانم منیره شفعی عزیز را به خدای بزرگ و مهربان می سپارم 


دسته ی اول شبهاتی علمی و فنی است که بالطبع پاسخ آن نیز علمی و فنی خواهد بود.
اما دسته ی دوم شبهاتی است که صرفاً تهمت و افترای بی مدرک و حرف های عوامانه و به اصطلاح کوچه بازاری است که هیچ ارزش علمی نداشته و نه تنها پاسخی ندارد که اگر کسی هم سعی بر ارائه ی پاسخی داشته باشد اولاً : این پاسخ تنها می تواند پاسخی جدلی باشد و ثانیاً : بطور حتم شخص شبهه کننده هم پاسخ را نخواهد پذیرفت ، چون اصولا او برای دریافت پاسخ ، سؤال نکرده بود بلکه تنها هدفش ایراد شبهه و به تبع آن فحاشی و ایراد تهمت و افترا بوده است.
بنابراین برای ادامه بحث، به لطف خدا و بعد از اتمام موضوع فتنه، به بحث ولایت فقیه می پردازم و فقط به سوالاتی که جنبه علمی داشته باشد پاسخ می گویم . و از دوستان عزیز هم تقاضا دارم یک موضوع را انتخاب و پیرامون همان به مباحثه بپردازیم تا بتوانیم در قبال این صرف وقت و هزینه به نتیجه مطلوبی برسیم . حال اگرنظر شما پرداختن به موضوعی دیگر غیر از فتنه است ، شما هم ، همان موضوعات را مطرح کنید تا همزمان چند موضوع به موازات هم مورد کنکاش قرارگیرد .
- ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت ، آیت الله جوادی آملی
- مبانی فقهی حکومت اسلامی، آیت الله حسینعلی منتظری
- فقه سیاسی، عباسعلی عمید زنجانی
- معجم عظیم « جواهر الکلام »
- شؤون و اختیارات ولی فقیه، امام خمینی (ره)
- مبانی تکمله المنهاج، آیت الله خویی (ره)
- حکمت و حکومت، مهدی حائری یزدی
- المقنعة، شیخ مفید
- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی
- نظریه سیاسی اسلام ، آیت الله مصباح یزدی
- نظریه حقوقی اسلام ، آیت الله مصباح یزدی
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


